تبليغاتX
GirL . & . BoY

GirL . & . BoY
 
سلام

بازم یه سوال:

به نظر شما تفکیک جنسیتی دانشگاه خوبه یا نه؟؟؟؟؟

در صورت امکان سن،جنس،نوع دانشگاه(ازادو...)،رشته،واینکه الان تو کلاسها مختلط هستید یا نه رو هم بگید.....


نوشته شده در تاريخ 90/09/27 توسط دوست
رتبه چهارم طلاق در دنیا

طلاق بدلیل تجاوز پدر سنگ دل به دختر ۱۰ ساله اش(www.hamseda.ir/fa/news/5046)

کاهش سن فحشا

خودفروشی

خودکشی بدلیل تجاوز زوری

ووو....

دلیلش چیه؟چرا توی یه کشور مثلا اسلامی باید اینجوری بشه؟


نوشته شده در تاريخ 90/02/01 توسط دوست
 

    


نوشته شده در تاريخ 89/09/08 توسط دوست

  خودمونی مینویسم شما هم خودمونی بخونید:

نظرتون راجع به عکس بالا چیه؟اره منم میدونم دونفر که از یه راه با هم اومدن ولی دارن از دو راه جدا از هم میرن.همون طلاق خودمون دیگه همونکه امارش تو جامعه ی ما هشت برابر جوامع پیشرفتست همون که از هر چهار تا ازدواج یدونش میشه اون.

دلیلش چیه؟مگه اینا همونایی نیستن که تا دیروز واسه هم لیلی و مجنون بودن؟خوب چرا الان دیگه نمیخوان همدیگرو ببینن؟مگه ما جوونا نمیگیم دوستی قبل از ازدواج باعث میشه دو طرف همدیگرو بیشتر بشناسن با اخلاق هم اشنا بشن؟؟؟؟.خوب درست میگیم دیگه!!!!!!!

ولی دوستی که دو طرف خودشون باشن.روشن تر بگم یعنی چی دو طرف خودشون باشن؟تو دوستیا یا اشنایی های قبل از ازدواج امروز ما(البته اونایی که خانوادهاشون خبر ندارن از این اشنایی)چه دختر و چه پسر همیشه سعی دارن خودشونو بیشتر از اون چیزی که هستن نشون بدن حالا چه از لحاظ تیپ و قیافه  از لحاظ مادی یا اخلاقی.بعد موقعی که اینا میان تو زندگی مشترک و دیگه وقت واسه این کارا فشن کردن و تیپ های اون جوری پسره.ارایش ۲۴ ساعته دختره کمتر میشه و دیگه مثله دوران دوستی نیست که پسره بگه هر چی تو بخوای گلم هرچی که تو بگی عزیزم و ...اون موقعست که مثله خوروس جنگی میپرن به هم وپدر مادرو مقصر میدونن که تو تا دیروز اینجوری بودی حالا فرق کردی همش تقصیر مامانت که تو زندگی ما دخالت میکنه اینارو بابات بهت یاد میده تا دیروز دماغت و نمیتونستی بکشی بالا هر چی من میگفتم اون بود حالا...............

تازه همه ی اینا وقتی پیش میاد که والدین با ازدواج دوطرف موافق باشن دختر پسر همدیگرو نپیچونن البته تو این کار پسرا استاد ترن دیگه به نظر من تو دوستیای الان عشق معنی نداره رک بگم بیشترشون از رو شهوته.پسره دنبال یه فرصت واسه خالی شدن خونست(همون مکان خودمون)میگه عزیزم ما دو تا که واسه همیم چرا از الان رابطه نداشته باشیم بعد حالا میرن خونه پسره با گرفتن فیلم یا عکس یه نقطه ضعف از دختره میگیره واسه مکان های بعدی که اگه دوباره نیای اینا میره دست بابات و از این حرفا بعد از یه مدتم پسره میپیچونتش.میدونم الان میگید ای بابا اینم که به همه چی بد بینه.حالا ما جنبه ی مثبتشو میگیریم که اینا با هم ازدواج کردن و همدیگرو نپیچوندن به نظر شما اینا فردا تو زندگی مشترکشون به هم شک نمیکنن که این دختره که تا دیروز با من نسبتی نداشت با من میومد بیرون از کجا معلوم که الأنم با یکی دیگه نباشه و همین شک کردن خودش میشه یه استارت واسه طلاق...

البته سوئ تفاهم نشه همه اینجوری نیستنا.هستن کسایی که قبل از ازدواج با هم بودن الانم زندگی خیلی خوبی دارن(اینجا باید بزنم به تخته).ولی طبق امار سازمان ملی جوانان ۴۵٪طلاق ها به دلیله دوستیه قبل از ازدواجه.


نوشته شده در تاريخ 89/09/07 توسط دوست
  این مطلب و دیگه مثله بالا خودمونی نخونید.

وعده ازدواج و بهانه شناخت خصوصیات رفتاری از مهمترین عواملی است كه ارتباط بین دخترها و پسرها را در جامعه ما توجیه می كند. بخصوص دخترها كه معمولاً با وعده ازدواج تن به دوستی می دهند.اما جوان امروز در ارتباط با جنس مخالف خود به دنبال چیست؟ ازدواج، عاطفه، محبت، وقت كشی، عشق یا ...

 در گذشته های نه چندان دور ارتباط بین پسرها و دخترها مانند امروز مورد توجه نبود. سن ازدواج پایین بود ارتباطات به شكل وسیع نبود، از این رو كنترل بیشتری بر جوانان صورت می گرفت، اما واقعیت این است كه بسیاری از جوانان امروز در ارتباط های خود به ازدواج فكر نمی كنند، به اعتقاد جامعه شناسان در جامعه امروز وجود مسایل اقتصادی، نگاه دوگانه جامعه مدرن و سنتی، فراگیری اطلاعات و دانش و پدیده جهانی شدن كه مبتنی بر ارزشهای دینی نیست،  احساس دو گانه ای را در این نسل پدیدار كرده است.

 یك صاحبنظر در این باره می گوید: غرایز احساسی عاطفی و اخلاقی جوان برگرفته از فضیلت های نهفته در ذات اوست كه با نكات متعالی و دستورات حیات بخش اسلامی می تواند مورد سنجش عمیق قرار گیرد. آنچه كه جوان متهور و متحول امروز ایران طلب می كند، مسلماً آشفتگی ها و نابسامانی های غربی نیست. وظیفه ی والدین ، مربیان و مسئولان است كه  در زمینه مسائل جوانان به خصوص ارتباط دختر و پسر، روح، فكر و اخلاق اجتماعی آنان را مدنظر قرار دهند و بر این محور كه بسیار حساس و پیچیده است، برایشان تعیین تكلیف كنند. اگر فرهنگ ازدواج صحیح را به جوان آموزش ندهیم، غرایز جوانی او ممكن است رشته اخلاق را گسسته و او را به بیراهه بكشد.

 اما آیا ارتباط بین دو جنس همیشه به پیوندهای عاطفی و صمیمانه منجر می شود؟ آیا این نوع ارتباط نمی تواند به زمینه های علمی، فرهنگی  و ... محدود باشد؟ یك صاحبنظر در این باره می گوید:

«از آنجا كه در جامعه ما نگاه دوگانه ای نسبت به این مسئله وجود دارد، نتوانسته ایم به تعریف قابل قبولی در این باره برسیم به همین دلیل نوع نگاه به دو جنس مخالفی كه كنار یكدیگر قرار می گیرند، عمدتاً با سوء ظن و سوء نیت همراه است و به معنای ناخوشایند موضوع یعنی دوست دختر و پسر تعبیر می شود. در حالی كه می توان به جوانها آموزش داد كه مباحثه و مكالمه با یك غیر همجنس در صورتی كه بر محوری صحیح انجام گیرد(همون که دو طرف خودشون باشن)شاید حتی مزیت اخلاقی و اجتماعی و شخصیتی برای او و جامعه در برداشته باشد.»

چرا ارتباط با جنس مخالف:

برخی كارشناسان تربیتی تحلیل اینگونه رفتارها و تفكرات را به اِعمال محدودیت های غیر منطقی به جوانان نسبت می دهند و می گویند كه وقتی جوان عرصه را بر خود تنگ ببیند و نتواند خود را از نظر عاطفی و اخلاقی با محیط تطبیق دهد و مربیان، معلمان و برنامه ریزان نهادهای آموزشی و تربیتی نیز نتوانند به احساسات و تمایلات منطقی و احساسی او پاسخ دهند، جوان سرخورده به اجتماع پناه می برد و سعی می كند چیزهایی را كه طی سالهای زندگی از او دریغ شده است به هر ترتیب ممكن حتی با هنجارشكنی به دست آورد.

 عده ای نیز تنگناهای اقتصادی ، گسترش ارتباطات، فردگرایی و بی تفاوتی به ارزش ها را دلیل این گونه رفتارهای اجتماعی می دانند و معتقدند این دلایل موجب شده بسیاری از جوانان امروزی نسبت به ازدواج دید مثبتی نداشته باشند و به نوعی از زیر مسئولیت تشكیل خانواده شانه خالی كنند. یك روان شناس در این باره می گوید:

«متأسفانه مشكلات مالی و تصویب قوانینی كه به نوعی حقوق زنان را در جامعه تضمین می كند از عواملی است كه موجب شده پسران زیر بار ازدواج نروند. از سوی دیگر بسیاری از جوانان در این زمانه ترجیح می دهند خوش باشند. از این رو به ازدواج با نگاه منفی می نگرند اما از آنجا كه زن و مرد هر دو به هم نیازمندند و رفع نیازهای عاطفی و احساسی آنان در حال حاضر از طریق ازدواج به سختی امكان پذیر است، متأسفانه شاهد گسترش ارتباطات از نوع ناسالم هستیم.»

این روان شناس دلیل این گونه نگرش نسل جدید به ارزشها را بی توجهی مسئولان به نیازهای جوانان می داند و می گوید:

«از آنجا كه در موقع بحران نتوانستیم مسائل روز را به موقع هنجاریابی كنیم اغلب جوانان امروزی این حق را برای خود قائل شده اند كه به سوی رفتارهای فرد گرایانه گرایش یابند و هنجارهای اجتماعی را نادیده بگیرند.»

وی سوء رفتارها، اضمحلال اخلاقی، رواج بی بندوباری، پریشانی و بی ثباتی احساس و عواطف را از عواقب بی حد و حصر ارتباط جنس ها نام می برد و می گوید:

«اگر اینگونه ارتباطات به عادت تبدیل شود دیگر چیزی به نام هسته یا كانون خانواده شكل نخواهد گرفت. سن ازدواج بالا می رود، جنس ها نسبت به هم بی اعتماد و بی تفاوت می شوند و در نهایت خانواده ای شكل نمی گیرد و به این ترتیب شاهد گسترش بسیاری از مسایل رفتاری، ناهنجاری های اخلاقی و حتی بهداشتی در جامعه خواهیم بود. اینجاست كه نقش كارشناسان علوم دینی و تربیتی در هنجاریابی و جایگزینی هنجارهای متعادل و مرام تربیتی صحیح و متعالی كه مورد پذیرش خانواده، فرد و نهادهای اجتماعی باشد روز به روز آشكارتر می شود.

                                             www.takbarg.ir:منبع


نوشته شده در تاريخ 89/09/06 توسط دوست
 

یکی از دوستان بااسم یه دوست لطف کرده بودند تو نظرات گفته بودند که شما داری جوونارونسبت به اینده بدبین میکنی و معتقد بودند که مشکل دختروپسرای امروز ما به خاطر محدودیت های کشورمونه وقوانین کشور ما مشکل دارن.

اول خیلی از این دوستمون تشکر میکنم که نظرشون باعث شد یک مطلب دیگه تووبلاگم اضافه کنم راستش یه مدتی بود که میخواستم از نقش جامعه وخانواده تو مسائل دختر پسرا بنویسم ولی نمیدونستم از کجا باید شروع کنم و نظر این دوستمون استارت این مطلبو واسم آسونتر کرد.

دوم:مطالبی که تو وبلاگ نوشتم فکرنمیکنم جز حقیقت باشه و همونطوری که تو اول وبلاگم گفتم هدفم آشنایی بیشتر جوونا از همدیگه و از روابط دختروپسرهست و خدایی نکرده قصد بد بینی جوونارونسبت به اینده ندارم نمیدونم چرا ایشون اینطور برداشت کردن شاید من نتونستم حق مطلبو اونجورکه باید به خواننده منتقل کنم.

اماتو قسمت دوم نظرشون که گفته بودن مشکلات ما ناشی از قوانین کشورمون هستش و مربوط میشه به موضوع این مطلب ما:من از یک طرف بانظر این دوستمون مخالفم و میگم رابطه دختر و پسر تو کشورما با این همه محدودیت وضعیتش اینجوریه(یعنی اکثر جوونا به نحوی این رابطه ی دوستی با جنس مخالفو دارن،یکی اینترنتی و تلفنی یا حضوری و...)حالا فکرشو کنید توکشوری که انقدر سختگیری میشه وضع دختروپسرا اینجوریه این افراد بخوان آزاد باشند و هیچ سختگیری تو این روابط نباشه!!اون موقع چی میشه؟؟؟؟؟؟؟

ولی ازیه طرف بیشتر با این حرفشون موافقم و به نظر من اکثر مشکلات جوونا تو کشور ما برمیگرده اول به خانواده بعدشم به جامعه.

کشورما با این محدودیتی که تواین روابط قائل میشه دقیقا مثله فنری که شما هر چی بیشتر بهش فشار وارد کنی موقع ازاد کردن بیشتر پرتاب میشه حالا سختگیری تو رابطه ی دختر و پسر هم همینه.توکشورما میآن تومدارس دختر پسروازهم جدامیکنن ایناتودانشگاه بهم میرسن دولت میگه  دانشگاه ها هم باید جدا بشه.اخه تا کی تا کجا میخواید این کارو بکنید بالاخره که این دوتا بهم میرسن تو خیابون تومحل کار نه اینکه بیآن خیابوناروهم زنونه مردونه کنن،محل کار زن و مرد و ازهم جداکنن اون موقع فکر میکنم باید هم جنس ها باهم ازدواج کنن!!!!!

خوب عزیزه من چرا یه کاری نمیکنید که ازاول دختروپسرباهم باشن که انقدر نسبت به هم عقده نداشته باشن.طرف به عشق دختر میاد دانشگاه(نه همه آ)،وقتی به یکی میگی دانشجویی اولین سوالی که ازت میکنه اینه که تو کلاس چندتا دختر دارید(البته نمیدونم دخترا به هم چی میگنا؟چون خودم پسرم از پسرا مثال زدم چی کنیم دیگه ما پسرا تو همه جا پیش قدمیمو حرف اول میزنیم).

خوب چرا توی یه کشور اسلامی باید اینجوری باشه؟ایا داخله کشورهایی که محدودیت دختر پسر کمتره و مدارسشون مختلط هستش اونجا هم اینجوریه؟حتی تو یه مقاله ای خوندم که توی بعضی از کشورهای اروپایی واسه دانشجوها خوابگاههای مختلط دارن و جالب اینجاست که شهریه این خوابگاهها از خوابگاههای جدا کمتره ولی بااین حال تعداد دانشجوهایی که به این خوابگاههای مختلط میرن به نسبت خیلی کمتراز خوابگاههای جدا هستش.حالا اگه داخله ایران چنین کاریو بکنن واااااااااااای!!اگر شهریه اش از دانشگاه ازاد ما هم بیشتر باشه طرف به هر نحوی که شده میره تو این خوابگاهها.اینا داخل ایران انقدر محدودیت دارن اینجورین_اونا محدودیت ندارن اونجورین.....به قول دکتر شریعتی که گفتن هی با خودم فکر میکنم چگونه است که ما در این سر دنیا عرق میریزیم و وضعمان این است و انها در ان سر دنیا عرق میخورند وضعشان ان است!نمیدانم مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن.

بابا مشکل جوونای ما اینه که اگاه نیستن تا حالا شده صدا و سیما کشور ما بیاد یه برنامه درست و حسابی در این مورد بذاره ماتوبیماری دیابت که تنها مشکل۸درصدافراد جامعه است چند نوع برنامه داریم ولی برای اختلالات جنسی که مشکل ۴۰تا۵۰درصدافراد کشورمونه...،یاخانوادهای ما اومده با بچه اش در این مورد صحبت کنه؟نمیدونم چرا خانواده و کشور تو طرح اینگونه مسائل انقدر ابا دارن؟اسمه این کار چیه حفظ حیا؟گیریم اگر پدر با دخترش در مورد این مسائل صحبت کنه حیا بینشون از بین بره،خوب به درک اخه بنده ی خدا الان تو خونه ی خودت این حیا از بین بره که نمیره بهتره؟یا فردا دخترت بیاد تو دانشگاه،محل کارش یا هر جای دیگه این حیارو از بین ببره؟بخدا من که موندم دلیل اینکه ما تو صداوسیمامون یه برنامه صوتی،تصویری نمیدونم بافرمت ناشنوایان یا هر چیز دیگه نداریم چیه؟چرا خانواده های ما نمیان در مورد این مسائل با بچه هاشون صحبت کنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


نوشته شده در تاريخ 89/08/06 توسط دوست

نگاهم چون نگاه هراسیده از باز شکاری به دختری خیره شد که پلاستیک محتوی ساندویچ های دو دختر دیگر را از روی نیمکتی که نشسته بودند برداشت و با خونسردی و ارامش به طرف من امد روی نیمکت کنارم نشست و ابتدا به من تعارف کرد.. دو قطعه اسکناس پنج هزار تومانی به او دادم وگفتم انها را سر جایش بگذار و از پول خودمان بخر.او پول ها را گرفت و رفت ابتدا پلاستیک را همانگونه که سرقت کرده بود سر جایش گذاشت و بعد به سرعت به طرف پیتزا فروشی ان طرف خیابان دوید و دو ساندویچ،یک بسته چیپس سرکه ای و دوشیشه نوشابه خرید و به من پیوست.میخواست بقیه پول ها را بدهد که نگرفتم. در عالم رفاقت خودش را ترانه معرفی کرد و افزود:ان دو دختر که پلاستیک ساندویچ هایشان را برداشتم اول مثل حالای من محتاج ادم های دیگر بودند اما از وقتی که وضع شان خوب شد به من و سایر دوستان  قدیمی بی اعتنا شدند،امروز دیدم با هم حرفشان شده فهمیدم میخواهند بهانه پیدا کنند واز هم جدا شوند من هم به خاطر طلب از انها ساندویچ شان را برداشتم.اخر هم نصیب خودم خواهد شد،چون موقع رفتن به حالت قهر از هم جدا میشوند و این پلاستیک بی نوا را هم فراموش میکنند. اتفاقوقایع همانطور اتفاق افتاد که ترانه پیش بینی کرده بود،انها به حالت قهر از هم جداشدند و ساندویچ های خودشان را جا گذاشتند.اما وقتی ترانه برای بار دوم پاکت را برداشت او را سرزنش نکردم.ترانه در نهایت تنگ دستی خنده از لبش نمیافتاد،در حالی که من با صد هزار پولی کهدر کیف داشتمغم عالم در قلبم لانه کرده بود و در پی هم صحبت و سنگ صبوری میگشتم تا کمی درد و دل کنم.ترانه گوش شنوای خوبی بود.ضمن خوردن ساندویچ ها که به زحمت یک نیمه ازیکی از انها را برای خودم برداشته و بقه را به او داده بودم،گفتم:چون در کنکور قبول نشده ام مورد سرزنش و زخم زبان های پدر،مادر،خواهر و برادرم قرار گرفته ام خواهر و برادر بزرگترم همان سال اول در کنکور قبول شده و هر یک در شهرستانی به دانشکده میروند ونور چشمی خانواده شده اند. اما من در نظرشان خوار شده ام. ترانه آن سوژه را برای غم خوردن خیلی کوچک دید و با لحنی پر خنده گفت دنیا جای غم خوردن نیست.آن روز حرف های ما تا عصر به طول انجامید،عصر هم با خوردن دو بستنی از هم جدا شدیم،ولی ترانه در اخرین لحظه به من گفت که بیشتر روزها در همان پارک است و اگر خواستم او را ببینم میتوانم هر روز ساعت ده صبح تا شش بعد از ظهر همدیگر را ملاقات کنیم .کنجکاو شده بودم که ترانه شبها کجا میخوابد؟خرج روزمره اش را از کجا می آورد؟و با آن لباس ها و کیف و کفش اخرین مد،چرا کیفش از پول خالیست؟روز بعد وقتی به پارک رفتم او با خنده و شوخی گفت؟امروز ناهار چلو کباب یا پیتزا میهمان من...چه طوره؟موافقی یا نه؟ با تعجب نگاهش کردم و او گفت:دیروز،یک روز دیگر بود،امروز یک ردز دیگر است،یک دسته اسکناس پانصد تومانی از کیفش بیرون اورد و در ادامه گفت:فقط باید خوش بود و خوش گذراند،چون ادم از فردای خودش خبر ندارد.ان روز به چند نفر از دخترهای دیگر هم که مثل خودش بودند گیر داد و آنها را هم به مهمانی اورد و کم کم دوستی ما شروع شد و من از خودم،خواهرم و برادرم و پدر و مادرم که از صبح تا شب دنبال کسب و کار هستند برای او حرف زدم.همدردی نشان داد و گفت: هوای خانه ما هم ابری است.پدر و مادرم کپی والدین تو هستند ضمن انکه دایم با هم دعوا دارند.خنده ام گرفت و گفتم:فراموش کردم از اختلافات حل نشدنی پدرومادرم بگوی.اگر یکی از انها بگوید شب است،دیگری مخالفت میکند و برعکس...همیشه اختلاف دارند. خیال میکردم من و ترانه از یک تاقه پارچه بریده شده ایم و گل مان را از یک جا برداشته اند.اما حیف که نمیتوانستم به دعوت های او پاسخ بدهم و یک شب به خانه آنها بروم.چون پدرو مادرم در این مورد خیلی سخت گیر بودند.تا بالاخره یک شب و روز جمعه که پدرومادرم به شمال رفته بودند او رابه خانه دعوت کردم.او یک تلفن به منزلشان کرد و نشانی و شماره تلفن منزل ما را به برادرش داد تا اگر کاری ضروری پیش آمد که به وجود او نیاز بود،خبرش کند. شام را بیرون خوردیم و بعد از خرید تنقلات به خانه رفتیم.ابتدا کلکسیون اشیاء عتیقه پدررا به او نشان دادم.اما او از دیدن آنها اظهار کسالت کرد و رغبت خودش را در دیدن فیلم نشان داد و به دیدن آن نشست تا من به خواب رفتم و چه خواب سنگینی... فردا نزدیک ظهر از خواب بیدار شدم.ابتدا زمان و مکان رااز یاد برده بودم.بعد که وقایع را به یاد آوردم در جست و جوی ترانه بر آمدم.اما اثری از او ندیدم و بعد ناگهان با جای خالی اشیاء قیمتی روبه رو شدم و پاسخ تمام سوالات مبهمی را که در مورد ترانه داشتم،پیدا کردم. غروب که پدرومادرم از سفر آمدند وقتی با جای خالی اموال گرانبهای خود روبه رو شدند،تامرزمرگ رفتند و بعد پای پلیس به میان امد و من که نتوانسته بودم ردی از ترانه در محل های رفت و امدش پیدا کنم،از ترس از خانه گریختم و امروز که یک سال از آن فرار خفت بار میگذرد،در منجلابی فرو رفته ام که راه رهایی از آن مرگ است،اما هنوز هم نگاهم در پی یافتن ترانه بود که خبر مرگش را شنیدم.در خرابه ای هنگام تزریق مواد مخدر خشک شده بود،سرنوشتی که در انتظار من هم هست.

                           برگرفته از مجله خانواده


نوشته شده در تاريخ 89/07/20 توسط دوست
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک